أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
105
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و عصيان از حدّ در گذشتند ما ايشان را حساب سخت كرديم ؛ مستقبل را در لفظ ماضى اخراج كرده است براى آنكه آنچه واقع خواهد شد و بودنين خواهد بود پندار يا كه واقع شده است و ببوده يعنى ما ايشان را حساب سخت كنيم و باستقصا بپرسيم و در حساب با ايشان مناقشه كنيم و ايشان را عذاب كنيم عذابى منكر و سخت ، و شايد كه مراد اين بود كه ما ايشان را حساب سخت كرديم در دنيا يعنى قليل و كثير اعمال ايشان در صحايف و جرايد ثبت كرديم و عذاب كرديم ايشان را در دنيا بقحط و تيغ و انواع مصائب ؛ و در آخرت عذاب كنيم ايشان را عذابى منكر ؛ پس بچشيدند اهل آن ديه و بال كار خود و عقوبت كردار خود و بود سر انجام كار ايشان خسران و زيانكارى ، و خداى تعالى بساخت از براى ايشان در قيامت عذابى سخت پس اى ارباب عقول و خداوندان خرد از حال و مآل ايشان اعتبار گيريد و بينديشيد كه در دنيا از عذاب بايشان چه رسيد و در آخرت چه خواهد رسيدن ؛ از مثل آنچه ايشان كردند احتراز كنيد و از خداى تعالى و مخالفت وى و رسول وى بترسيد اى كسانى كه خداى تعالى بشما ذكرى فرستاده است يعنى قرآن كه آيات آن ذكر و پند و موعظه است و شرفى است شما را چنان كه گفت : وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ ؛ يا فرستاد بشما رسولى ( ص ) را يعنى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او ذكرى است « 1 » يعنى
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت بمعنى [ ذكر ] چنين گفته ( ج 5 ؛ ص 350 ؛ س 3 ) : « [ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ] خداى تعالى بشما فرستاد ذكرى . بعضى گفتند : قرآن است براى آنكه قرآن را ذكر خواند فى قوله : انا نحن نزّلنا الذكر ؛ و اين قول سدى و ابن زيد است و براى آن قرآن را ذكر خواند كه به او متذكر شوند و ياد كنند آنچه را كه بر ايشان واجب باشد ذكر و يادداشت او و عمل كردن به او ، و بر اين قول تقدير چنان بود كه : أنزل اللّه اليكم ذكرا و أرسل رسولا ؛ و از باب « علفته تبنا و ماء باردا » باشد أى و سقيته ماء باردا . و گفتند : مراد بذكر شرف است چنان كه گفت : و انّه لذكر لك و لقومك ؛ برين قول رسول بدل او باشد . قول سه ديگر آن باشد كه مراد بذكر رسول است چنان كه گفت : فاسئلوا اهل الذكر أى آل محمد صلى اللّه عليه و عليهم . آنگه وصف كرد آن رسول را به آنكه او آيات خداى ميخواند بر شما متبين و روشن [ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ ] * تا شما را از ظلمات و تاريكيها بيرون آرد بنور و روشنائى و از كفر بايمان و از ضلالت بهدى . بعضى ديگر گفتند : [ ليخرجكم ] فعل خداست جل جلاله و بر هر دو وجه كلام بر وجه توسع باشد و اخراج حقيقى نبود و انما اخراج رسول بدعوت بود و اخراج خداى تعالى بالطاف و توفيق و خروج فعل ايشان باشد جز آنكه چون عند آن فعل حاصل و آن سبب بود اضافهء اخراج با خداى و رسول كرد و مانند اين بسيار است ( تا آخر كلام او ) » .